نمیدونم چرا دلم خواست این حرفارو بزنم....هه....

نامزدی...هه هه
دیگه درس خوندن داره واسم عادی میشه...وای اصلا خیلی کلافم...همش دوس دارم به یکی گیر بدم...بخدا اینقدر عصبی شدم جدیدا که کسی زیاد سر به سرم نمیذاره...کافیه با یکی دهن به دهن بشم اونوقته که قشنگ میشورمش میذارمش کنار...
شاعر میگه...یه چیز خوبی میگه ها چی میگه؟میگه....هیچی ولش کنید یه بیتشو یادم رفت...
اخ جاتون خالی انگشتم عفونت کرده بود همچین ووییششششششششششششش.....ولی الان حالش خوبه دختر خوبی شده..
میگم یکم خشونتم بد نیستا...میگم حواساتون باشه آه من شماهارو نگیره اخه یکیو میشناختم که عاشق دختر عموش بود به خاطر اون هی راه به راه دل میشکوند بعد خبر رسیده که چند وقت پیش نامزدی دختر عموئه بوده...وای همچین دلم خنک شد تو دلم گفتم حقت بود ولی گناه داشت یکم...بذار بره پی زندگیش بابا...اعصاب خورد کن...
اها راستی تولد امام رضارم تبریک میگم و میدونم که۱روز دیر تبریک گفتم ولی شما ببخشید دیگه!
مهرنوش جان وقتی وبتو خوندم خیلی ناراحت شدم خیلی خیلی...ولی خوشحالم که داری سعی میکنی جلوی خودتو بگیری خانوم دکتر ولی یادت رفت از من خدافظی کنیااااا...
همه چی خوبه٫همه چی ارومه٬درسا خیلی فشار میاره روم ولی دیگه دارم عادت میکنم...راستی من خانوم مهندسماااااااااااا بهم بگید خانوم مهندس نفس...
وای وای وای این چند روزه خیلی حالم بده اصلا امروز اینقدر حالم بد بود که زدم زیر گریه بعد دیگه رفتیم دکترو اینا...انگشتمم بریدم فجیععععععععععععععع.......
راستی آنا چی شد؟دکتر رفتی؟
چرا دخترا به پسرا میگن داداش؟
میگن داداش: که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن
میگن داداش: که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن
میگن داداش: که وقتی می خوان لج یکی رو در بیارن از داداش کمک بگیرن
میگن داداش: که گاهی چیزایی رو که نمی دونن ازشون یاد بگیرن
میگن داداش: یعنی من نمی خوام دوست پسر داشته باشم بی خیال من شو
میگن داداش: که هم باهات حرف بزنن هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان باشن
میگن داداش : وقتی می خوان برن بیرون بگن بیا با داداشم برو بیرون من راحت شم
میگن داداش : چون تو این سن یه حمال خوب بهتر از اینه که واسه یه کسی خرج کنن
میگن داداش : چون بنزین نیست از آژانس بهتر کار می کنه
میگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بیشتره
میگن داداش : چون میگن جیب من و داداشیم یکی
اوووممممممم امروز امتحانمو زیاد خوب ندادم چون دیشب از نظر جسمی حالم اصلا خوب نبود نتونستم درست درس بخونم بعد امتحان یکمم سخت بود...
فردا داریم میریم عروسی ولی من شنبه امتحان دارم شاید نرم نمیدونم...![]()
من از دست کسی ناراحت نیستم ولی جدیدا به این رسیدم که نباید زیاد صمیمی بشم با طرف چون شاید...هیچی....
نیوممممممممممممممممممممممددددددددددددددددد مرجااااااان....
چرا نیومد؟؟؟؟؟؟![]()
اصلا بهتر که نیومد....![]()
اره دیگه اینجوریاس...فعلا حالم خوبه ولی خدایی این هفته خیلی فشار درسی بهم وارد شد واقعا خسته شدم فردام دوباره امتحان دارم وااااااااااااااای...
به درک که نیومد به جهنم که نیومد اصلا خوب کاری کردم...حالا واقعا چرا نیومد؟؟؟؟به جهنمممممم(مرجان میفهمی که چی میگم؟)
دیگه عرضی ندارم اها راستی به جون خودم یه بار دیگه کسی بیاد از اون پیشنهادا بده خودش میدونه هاااااااااااا...اعصاب نمیذارن واسه ادم که...
عشق اول,عشق اخر
دیدی مرجان دیدی برنگشت منم دیگه کاری باهاش ندارم ولی حالم خیلی بده تو که شاهد بودی من چقدر گریه کردم....
وای دارم دیوونه میشم...اصلا فراموشی گرفتم یهو همه چی از ذهنم میره بعد خیلی طول میکشه دوباره یادم بیاد...
فقط خدا باید کمکم کنه...
نکته مهم:به کلمه بعضی دقت کنید بعدش نیاید منو دار بزنید
نکته۲:این متنو واسه یکی نوشتم که خودش خوب میدونه چیکار کرده پس واسه کسی سوتفاهم پیش نیاد
دخترای بی معرفتم وجود داره...دارم در مورد یکی صحبت میکنم که نمیخوام اسمشو بیارم شاید دلش نخواد ولی به نظرم کار خوبی نکردی...خیلی بده وقتی یکی چشم به راهته و منتظره تا تو بیایو واسه اومدنت کلی خوشحاله بعد که برگردی بیای بگی دوست ندارمو دیگه نمیخوامت...میدونی چقدر دلش میشکنه؟از یه طرفم بهت حق میدم چون یه معشوق بزرگترو بهتری مثل خدا پیدا کردی ولی خدا خودش گفته وجود یه عشق زمینی لازمه٬نباید دل کسیو بشکونی٬نباید به خودت سخت بگیری ولی تو هیچ کدوم از اینارو رعایت نکردی...درست شده عین ماجرای یوسف و زلیخا!زلیخا عاشق یوسف بود ولی وقتی خدارو پیدا کرد احساس کرد دیگه جایی واسه یوسف تو دلش نیس ولی خدا بهش گفت داره اشتباه میکنه٬ادما نیاز دارن که یه عشق زمینی داشته باشن
تصمیم گیری با خودته ولی همیشه حواست باشه دل کسیو نشکونی چون یه جایی٬یه روزی سر خودت میاد!همیشه در رو یه پاشنه نمیچرخه ممکنه این موضوع واسه خودتم پیش بیاد پس خودتو بذار جای طرفت
نمیخواستم نصیحتت کنم چون از این کار بدم میاد فقط خواستم به عنوان یه خواهر بزرگتر بعضی چیزارو بهت گوشزد کنم ایناییو که گفتم خودم همیشه رعایتشون میکنمو به خودم یاداوری میکنم
فقط هر تصمیی گرفتی به منم بگو عزیزم
بچه ها من چیکار کنم که نمیتونم درس بخونم؟اصلا تو مودش نیستم وای دارم دیوونه میشم![]()
روز دختر مبارررررک
اهان اینم بگم که من با پسرایی که بهم تبریک نگفتن به کل قهرم!شوخی نمیکنم چون واقعا از چند نفر انتظار داشتم که تبریک بگن و نگفتن من با اونا قهرم و کلا با همه اونایی که تبریک نگفتن قهرم
دیشب یه جشنی بود یکی از باغای اطراف چیتگر بعد منو خواهرمو مامانمو دوست مامانمو دختر دوست مامانمو با پسر عموهای همین دختر دوست مامانم۳تا پسر بودن...میثمو مجیدو محمدعلی که هر۳تاشون۲سال از من بزرگ تر بودن رفتیم اونجا بعد جاتون خالی خیلی خوش گذشت اونجا همه قاطی بودن بعد اهنگ گذاشتن این۳تا پسرا و چند نفر دیگه رفتن وسط کلی رقصیدن ولی خانومارو نمیذاشتن برقصن ما بغل اونا واساده بودیم باهاشون همراهی میکردیم دیگه وسط نرفتیم...اصلا دیسگو بود اونجا!بعد این فروزان همین دختر دوست مامانم خیلی با این پسرا راحت بود خیلی بیش از حد راحت بود بعد من اصلا اونارو تحویل نمیگرفتم همش اخم میکردم بهشون بعد یهو مجید برگشت به ما۳تا دخترا تبریک گفت روز دخترو بعد همشون تبریک گفتنو اینا بعد موبایلاشونو گرفتن دستشون شروع کردن به جی افاشون تبریک گفتن بخدا نفری۵٫۶تا جی اف داشتن به همشون اس دادن...تازه جالب اینجا بود برای مام تعریف میکردن...اصلا حالم از پسرا بهم خورد به نظرم همه پسرا۲روئن همشون۱۰۰۰۰۰۰تا جی اف دارن اه حالم بد شد....بعد سر شام من نشستم پیش اینا با فروزان بعد تصمیم گرفتم روی اینارو کم کنم و تا حدودی موفق شدم ولی دیگه اونا روشون زیاد شدو با ما خودمونی شدن بعدش این محمدعلی فکر کنم میخواست با من رفیق شه اخه خیلی هوای منو داشت من اونجا سردم شد رفت از تو ماشینش پتو مسافرتی اورد داد بهم بعد همش بهم میوه تعارف میکردو اینا بعد من دیدم نه دیگه این خیلی روش زیاد شده همچین بهش اخم کردمو بد نگاه کردم بهش که دیگه خودشو جمعو جور کرد پررو...ولی خیلی حال داد خیلی خوب بود....
نکته مهم:من تا اطلاع ثانوی با همه پسرایی که بهم تبریک نگفتن قهرم
مرجان به نظرم بهش اعتماد کن پسر خوبی به نظر میرسه ولی عجب حرفای قشنگی بهت زده بودا خوش به حالت ما که از این شانسا نداریم...پسرای محترم یکم یاد بگیرید پسره اینقدر دوسش داره یه حرفای قشنگی بهش میزنه...هییییییی...
اقای داش علی من کار بدی نکردم که شما میگی هر کی جای من بود همین فکرو میکرد پس چرا کسای دیگه این فکرو نکردن؟اونا زود قضاوت نکردن مثل شما
حالا به هر حال دیگه همه چی تموم شده...من یه دوست دارم که از دوران مدرسه باهم بودیم بعد تازه فهمیدم وب داره هیچ کدوم از شمام نمیشناسینش ولی میخوام اینجا بهش بگم که بابا عجب خر شانسی هستی دیدی گفتم دیدی دیدی...دیگه اون ۲گانگیمم از بین رفت این دفعه دیگه مطمئن باش ولی خوش به حالت با این شانست ما که از این شانسا نداریم ولی در هر صورت مبارکه
مدرسه
میگم چه دنیایی شده هاااا...دیگه ادم نباید به هیشکی اعتماد کنه...دل شکستن اسونه ولی دل بدست اوردن خیلی سخته
حرف کسی واسه من مهم نیس هر کس اندازه شعورش حرف میزنه محسن اونو ول کن ارزششو نداره
نگران نباشید نت میام ولی سعی میکنم کمتر بیام
وای یه عالمه حرف داشتم ولی حوصله ندارم بگم چون به کلی حالم گرفته شده بابت فردا
وصیت نامه
اقا محسن بی معرفت باهات شوخی کردم چرا اینقدر زود قهر میکنی؟؟؟
مهرنوش جان جواب سوالتو گرفتی عزیزم؟؟؟
سهیل دیگه خیلی بی معرفتی دلیلشم دوست ندارم بهت بگم
نرمین جون کل ماجرا همون بود که گفتم
سعیده جان چرا وبت خرابه نمیشه نظر گذاشت؟اگه نتونستم رمزو بهت بدم برو از اقا محسن بگیر وبش تو همون لینکا هست
راستی زهرا جون فکر کنم رمزو به تو ندادم خواستی برو از مهرنوش بگیر
میگم این وصیت نامم بود حالا مفصلشو شب میام میگم