ای بابا اعصابم خورد شد...غزال این وبت واسه من خیلی دیر بالا میاد...نه غزال جون اصلا اون موضوع دیگه تموم شد رفت...اون حرفارو همین جوری زدم اصلا ربطی به اون نداشت

یه عالمه حرف دارم...یه دنیا حرف که نمیتونم به کسی بزنم...یه عالم حرف که گیر کرده تو گلومو به بغض تبدیل شده و نمیذاره درست نفس بکشم...خسته شدم...خسته شدم از این زندگی...از خودم٬از همه...دوس دارم حتی از خودمم فرار کنم!یه فکر داره مثل خوره مغزمو میخوره...دارم دیوونه میشم...دیگه تحمل ندارم...اخه مگه من چقدر طاقت و تحمل دارم؟دارم برمیگردم به روزای قبلم...به روزایی که حالم خیلی بد بود...همشم به خاطر یه فکر شاید بچگانه باشه!تنهام...خیلی تنها...چرا کسی به حرفای من گوش نمیده؟بیخیال من که عادت کردم چیز جدیدی نیس...بازم نتونستم حرفامو بزنم...اینجام نمیتونم حرفامو بزنم جالبه...مهم نیس دیگه اینم یه مدل زندگیه...اذیتم نکن من خیلی حساس تر از اونیم که فکرشو میکنی پس بجای اینهمه ناراحت کردنو دل شکوندن دوسم داشته باش...پشتمو خالی نکن٬تنهام نذار لطفا...

نمیدونم چرا دلم خواست این حرفارو بزنم....هه....

نامزدی...هه هه

سلام.........زیاد حال ندارم.........تو این مدت یه اتفاقاتی تو زندگیم افتاد.....یه چیزایی تغییر کرد.....بیخیال!

دیگه درس خوندن داره واسم عادی میشه...وای اصلا خیلی کلافم...همش دوس دارم به یکی گیر بدم...بخدا اینقدر عصبی شدم جدیدا که کسی زیاد سر به سرم نمیذاره...کافیه با یکی دهن به دهن بشم اونوقته که قشنگ میشورمش میذارمش کنار...

شاعر میگه...یه چیز خوبی میگه ها چی میگه؟میگه....هیچی ولش کنید یه بیتشو یادم رفت...

اخ جاتون خالی انگشتم عفونت کرده بود همچین ووییششششششششششششش.....ولی الان حالش خوبه دختر خوبی شده..

میگم یکم خشونتم بد نیستا...میگم حواساتون باشه آه من شماهارو نگیره اخه یکیو میشناختم که عاشق دختر عموش بود به خاطر اون هی راه به راه دل میشکوند بعد خبر رسیده که چند وقت پیش نامزدی دختر عموئه بوده...وای همچین دلم خنک شد تو دلم گفتم حقت بود ولی گناه داشت یکم...بذار بره پی زندگیش بابا...اعصاب خورد کن...

وای عاشق عکسای فانتزی ام

سهیل
ادامه نوشته

یه حس عجیبی دارم....حس میکنم باید یه تغییراتی به وبم بدم...مثلا قالبشو عوض کنم٬ ۴تا عکس بذارم.....اخ قربون حسم بشید....ولی نه زیاد حوصله ندارم...اخه باید۲ساعت بگردی دنبال یه قالب قشنگو از این چیزا...میگم هر کی حوصله و وقتش زیاد بود بیاد بگه من رمز وبمو بهش بدم بیاد یه قالب خوشمل واسم بذاره بره...

سلام سلام ببخشید یه چند روزی نتونستم بیام اپ کنم اخه درس دارم دیگههههههههههههه...

اها راستی تولد امام رضارم تبریک میگم و میدونم که۱روز دیر تبریک گفتم ولی شما ببخشید دیگه!

مهرنوش جان وقتی وبتو خوندم خیلی ناراحت شدم خیلی خیلی...ولی خوشحالم که داری سعی میکنی جلوی خودتو بگیری خانوم دکتر ولی یادت رفت از من خدافظی کنیااااا...

همه چی خوبه٫همه چی ارومه٬درسا خیلی فشار میاره روم ولی دیگه دارم عادت میکنم...راستی من خانوم مهندسماااااااااااا بهم بگید خانوم مهندس نفس...

وای وای وای این چند روزه خیلی حالم بده اصلا امروز اینقدر حالم بد بود که زدم زیر گریه بعد دیگه رفتیم دکترو اینا...انگشتمم بریدم فجیععععععععععععععع.......

راستی آنا چی شد؟دکتر رفتی؟

 

چرا دخترا به پسرا میگن داداش؟

میگن داداش: یعنی زیاد بهم نزدیک نشو

میگن داداش: که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن

میگن داداش: که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن

میگن داداش: که وقتی می خوان لج یکی رو در بیارن از داداش کمک بگیرن

میگن داداش: که گاهی چیزایی رو که نمی دونن ازشون یاد بگیرن

میگن داداش: یعنی من نمی خوام دوست پسر داشته باشم بی خیال من شو

میگن داداش: که هم باهات حرف بزنن هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان باشن

میگن داداش : وقتی می خوان برن بیرون بگن بیا با داداشم برو بیرون من راحت شم

میگن داداش : چون تو این سن یه حمال خوب بهتر از اینه که واسه یه کسی خرج کنن

میگن داداش : چون بنزین نیست از آژانس بهتر کار می کنه

میگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بیشتره

میگن داداش : چون میگن جیب من و داداشیم یکی
به خاطر همین من به کسی نمیگم داداش ولی مثل اینکه بعضیا دوس دارن داداش من باشن خب منم حرفی ندارم

این دفعه دیگه سلام نمیدم چون تکراریه...

اوووممممممم امروز امتحانمو زیاد خوب ندادم چون دیشب از نظر جسمی حالم اصلا خوب نبود نتونستم درست درس بخونم بعد امتحان یکمم سخت بود...

فردا داریم میریم عروسی ولی من شنبه امتحان دارم شاید نرم نمیدونم...

من از دست کسی ناراحت نیستم ولی جدیدا به این رسیدم که نباید زیاد صمیمی بشم با طرف چون شاید...هیچی....

 نیوممممممممممممممممممممممددددددددددددددددد مرجااااااان....چرا نیومد؟؟؟؟؟؟اصلا بهتر که نیومد....

 

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام................

اره دیگه اینجوریاس...فعلا حالم خوبه ولی خدایی این هفته خیلی فشار درسی بهم وارد شد واقعا خسته شدم فردام دوباره امتحان دارم وااااااااااااااای...

به درک که نیومد به جهنم که نیومد اصلا خوب کاری کردم...حالا واقعا چرا نیومد؟؟؟؟به جهنمممممم(مرجان میفهمی که چی میگم؟)

دیگه عرضی ندارم اها راستی به جون خودم یه بار دیگه کسی بیاد از اون پیشنهادا بده خودش میدونه هاااااااااااا...اعصاب نمیذارن واسه ادم که...

اصلا همه چی ریخته بهم بدجور اعصابم خورده درسا خیلی داره بهم فشار میاره اصلا از نظر جسمی هم وضعیت خوبی ندارم اگه با کسی تند حرفیدم ناراحت نشه فقط یه۱هفته ای زیاد سر به سرم نذارید چون بدجور قاطی میکنم...بازم از همه عذر میخوام

عشق اول,عشق اخر

بچه ها برنگشت...خیلی نامرده...برنگشت...میدونم دیگه برنمیگرده....امیدوارم هرجا هست خوشحالو خوشبخت باشه...ولی هیچوقت فراموشش نمیکنم...بخدا دوسش داشتم ولی نفهمید...

دیدی مرجان دیدی برنگشت منم دیگه کاری باهاش ندارم ولی حالم خیلی بده تو که شاهد بودی من چقدر گریه کردم....

وای دارم دیوونه میشم...اصلا فراموشی گرفتم یهو همه چی از ذهنم میره بعد خیلی طول میکشه دوباره یادم بیاد...

فقط خدا باید کمکم کنه...

عشق

ادامه نوشته

میخوام یه موضوع خیلی خیلی خیلی مهمیو به بعضی از دوستای نزدیکم بگم که واقعا مهمه یعنی دارم میبینم که دارم داغون میشم سر اون موضوع حالا یه پست رمزدار میذارم هر کی خواست بیاد بهم بگه که رمزو بهش بدم البته اون دوستام که میشناسمشون!چون میترسم باز کسیو از قلم بندازم

دیگه باورم شد که خیلی از پسرا لیاقت دوست داشتن ندارن!یعنی دارم با تمام وجودم درک میکنم این موضوعو...نمیدونم چرا من تو گوشم نمیره به بعضی از پسرا محل ندم...بخدا بعضی از این پسرا اینقدر۲روئن که ادم فکش میچسبه به زمین...بخدا اواز دوهول از دور خوش است ولی وقتی به دوهول نزدیک میشی تازه میفهمی عجب صدای نکره ای داره.....

نکته مهم:به کلمه بعضی دقت کنید بعدش نیاید منو دار بزنید

نکته۲:این متنو واسه یکی نوشتم که خودش خوب میدونه چیکار کرده پس واسه کسی سوتفاهم پیش نیاد

واسه اولین باره که نمیتونم درست راجع به یه مسئله ای قضاوت کنم...بخدا قضاوت کردن تو این مسئله خیلی سخته...

دخترای بی معرفتم وجود داره...دارم در مورد یکی صحبت میکنم که نمیخوام اسمشو بیارم شاید دلش نخواد ولی به نظرم کار خوبی نکردی...خیلی بده وقتی یکی چشم به راهته و منتظره تا تو بیایو واسه اومدنت کلی خوشحاله بعد که برگردی بیای بگی دوست ندارمو دیگه نمیخوامت...میدونی چقدر دلش میشکنه؟از یه طرفم بهت حق میدم چون یه معشوق بزرگترو بهتری مثل خدا پیدا کردی ولی خدا خودش گفته وجود یه عشق زمینی لازمه٬نباید دل کسیو بشکونی٬نباید به خودت سخت بگیری ولی تو هیچ کدوم از اینارو رعایت نکردی...درست شده عین ماجرای یوسف و زلیخا!زلیخا عاشق یوسف بود ولی وقتی خدارو پیدا کرد احساس کرد دیگه جایی واسه یوسف تو دلش نیس ولی خدا بهش گفت داره اشتباه میکنه٬ادما نیاز دارن که یه عشق زمینی داشته باشن

تصمیم گیری با خودته ولی همیشه حواست باشه دل کسیو نشکونی چون یه جایی٬یه روزی سر خودت میاد!همیشه در رو یه پاشنه نمیچرخه ممکنه این موضوع واسه خودتم پیش بیاد پس خودتو بذار جای طرفت

نمیخواستم نصیحتت کنم چون از این کار بدم میاد فقط خواستم به عنوان یه خواهر بزرگتر بعضی چیزارو بهت گوشزد کنم ایناییو که گفتم خودم همیشه رعایتشون میکنمو به خودم یاداوری میکنم

فقط هر تصمیی گرفتی به منم بگو عزیزم

سلام سلام سلام وای چقدر سلام

بچه ها من چیکار کنم که نمیتونم درس بخونم؟اصلا تو مودش نیستم وای دارم دیوونه میشم

 

بعضی وقتا ادما اونجوری که تو فکر میکردی نیستن...بعضی وقتا ادما خیلی دلتو میشکونن...بعضی وقتا ادما به دروغ میگن دوست دارن و دقیقا تو زمانی حرفشونو باور میکنی که بلافاصله بعدش میفهمی که دروغ بوده...ادما خیلی موجودات عجیبین اصلا نمیشه ذات اصلیشونو بفهمی...ادما بعضی وقتا اینقدر دلتو میشکونن که۱شبانه روز گریه میکنی...بعضی وقتا از بعضی از ادما انتظار یه چیزیو داری ولی برات براورده نمیکنن میدونی چقدر بده؟....دیگه جوری شدم که روزی۱۰۰بار به خودم میگم به هیشکی اعتماد نکن٬به هیشکی اعتماد نکن٬...خسته شدم...

روز دختر مبارررررک

سلام سلام!وای کللللللللی حرف دارم بزنم ولی اول از همه روز دخترو به همه دخملا تبریک میگم(ایشالا پسرا قربونمون بشن)بعد ایشالا چشم حسود کور بشه نتونه این روزای خوش مارو ببینه(خوشم میاد روز پسر نداریم)!!!!ولی کلا روز هممون مبارررررررررررررررررک.......

اهان اینم بگم که من با پسرایی که بهم تبریک نگفتن به کل قهرم!شوخی نمیکنم چون واقعا از چند نفر انتظار داشتم که تبریک بگن و نگفتن من با اونا قهرم و کلا با همه اونایی که تبریک نگفتن قهرم

دیشب یه جشنی بود یکی از باغای اطراف چیتگر بعد منو خواهرمو مامانمو دوست مامانمو دختر دوست مامانمو با پسر عموهای همین دختر دوست مامانم۳تا پسر بودن...میثمو مجیدو محمدعلی که هر۳تاشون۲سال از من بزرگ تر بودن رفتیم اونجا  بعد جاتون خالی خیلی خوش گذشت اونجا همه قاطی بودن بعد اهنگ گذاشتن این۳تا پسرا و چند نفر دیگه رفتن وسط کلی رقصیدن ولی خانومارو نمیذاشتن برقصن ما بغل اونا واساده بودیم باهاشون همراهی میکردیم دیگه وسط نرفتیم...اصلا دیسگو بود اونجا!بعد این فروزان همین دختر دوست مامانم خیلی با این پسرا راحت بود خیلی بیش از حد راحت بود بعد من اصلا اونارو تحویل نمیگرفتم همش اخم میکردم بهشون بعد یهو مجید برگشت به ما۳تا دخترا تبریک گفت روز دخترو بعد همشون تبریک گفتنو اینا بعد موبایلاشونو گرفتن دستشون شروع کردن به جی افاشون تبریک گفتن بخدا نفری۵٫۶تا جی اف داشتن به همشون اس دادن...تازه جالب اینجا بود برای مام تعریف میکردن...اصلا حالم از پسرا بهم خورد به نظرم همه پسرا۲روئن همشون۱۰۰۰۰۰۰تا جی اف دارن اه حالم بد شد....بعد سر شام من نشستم پیش اینا با فروزان بعد تصمیم گرفتم روی اینارو کم کنم و تا حدودی موفق شدم ولی دیگه اونا روشون زیاد شدو با ما خودمونی شدن بعدش این محمدعلی فکر کنم میخواست با من رفیق شه اخه خیلی هوای منو داشت من اونجا سردم شد رفت از تو ماشینش پتو مسافرتی اورد داد بهم بعد همش بهم میوه تعارف میکردو اینا بعد من دیدم نه دیگه این خیلی روش زیاد شده همچین بهش اخم کردمو بد نگاه کردم بهش که دیگه خودشو جمعو جور کرد پررو...ولی خیلی حال داد خیلی خوب بود....

نکته مهم:من تا اطلاع ثانوی با همه پسرایی که بهم تبریک نگفتن قهرم

خیلی دلمو شکوندی... خیلی...یعنی این دل من بازم درست میشه؟خیلی بی معرفتی

 

وااااااااای اقا محسن من دیگه دارم هنگ میکنم...تو اینارو چیکار میکنی که یهو۱۸۰درجه تغییر میکنن؟جون نفس بگو چون واسم خیلی جالبه...یارو یهو میاد۱۰۰۰جور حرف بد بهم میزنه بعد تو نظر بعدی میاد میگه غلط کردم البته تو این فاصله یا اقا محسن رفته وب طرف یا طرف رفته وب اقا محسن...خیلی واسم جالبه خب به مام یاد بده دیگه...

مرجان به نظرم بهش اعتماد کن پسر خوبی به نظر میرسه ولی عجب حرفای قشنگی بهت زده بودا خوش به حالت ما که از این شانسا نداریم...پسرای محترم یکم یاد بگیرید پسره اینقدر دوسش داره یه حرفای قشنگی بهش میزنه...هییییییی...

باشه بهت حق میدم فردا واست ایمیل میکنم...

من نمیدونم چرا بعضی از شماها اینقدر زود در مورد مردم قضاوت میکنید ولی این کار اصلا کار درستی نیس الان چند نفر اومدن بهم توهین کردن ولی باز با اون حرفاشون من بهشون بی احترامی نکردم چون این کار در حد شخصیت من نیس............خب راستش.....راستش دلمم نمیاد به کسی توهین کنم چون شاید ناراحت بشه و دلش بشکنه...

اقای داش علی من کار بدی نکردم که شما میگی هر کی جای من بود همین فکرو میکرد پس چرا کسای دیگه این فکرو نکردن؟اونا زود قضاوت نکردن مثل شما

حالا به هر حال دیگه همه چی تموم شده...من یه دوست دارم که از دوران مدرسه باهم بودیم بعد تازه فهمیدم وب داره هیچ کدوم از شمام نمیشناسینش ولی میخوام اینجا بهش بگم که بابا عجب خر شانسی هستی دیدی گفتم دیدی دیدی...دیگه اون ۲گانگیمم از بین رفت این دفعه دیگه مطمئن باش ولی خوش به حالت با این شانست ما که از این شانسا نداریم ولی در هر صورت مبارکه

مدرسه

امروز رفته بودم اون مدرسهه هه عین بچه ها...صبح که داشتم میرفتم بغض کرده بودم اخه دوباره باید از اول شروع کنم...اولش که رفتم بچه ها تو حیاط بودن مدیر داشت صحبت میکردو از اینجور شرو ورا بعد که رفتن سر کلاس من تو دفتر بودم اخه من اونجا فقط۴تا درسو با بهترین استادا برداشتم داشتیم هماهنگ میکردیم بعد رفتم سر کلاس درو که وا کردم دیدم همه از جاشون بلند شدن(فکر کردن من معلمم)منم خیلی راحت گفتم بفرمایید بشینید(اعتماد به نفسم تو حلقاتون)بعد من معلم اومدو منم نشستم سر جامو اه چه روز گندی بود اصلا نتونستم حواسمو بدم به درس اصلا نفهمیدم چی درس دادن ولی گذشت دیگه...اهان۲نفر از بچه هاشون که بهترین رشته هارو قبول شده بودنو اورده بودن یکی ریاضی یکی تجربی(اون مدرسه انسانی نداره)یکیشون با رتبه۲۹۶پزشکی شهید بهشتی قبول شده بود اون یکیم نمیدونم رتبش چند بود ولی متالوژی شریف قبول شده بود(کاش من جاش بودم)ولی قبولیای اون مدرسه خیلی خوب بود.....اه همه حرفام شد از مدرسه

میگم چه دنیایی شده هاااا...دیگه ادم نباید به هیشکی اعتماد کنه...دل شکستن اسونه ولی دل بدست اوردن خیلی سخته

خب بچه ها دیگه کلاسام از فردا شروع میشه باید برم سر کلاس بخدا این موها و ابروهای های من پکید اینقدر رنگشونو عوض کردم حالا فردا عصر باید برم مشکی کنم وای یعنی همه چی تموم شد؟یعنی همه خوشیا تموم شد؟من که باورم نمیشه...بخدا مغزم نمیکشه خیلی استرس دارم...

حرف کسی واسه من مهم نیس هر کس اندازه شعورش حرف میزنه محسن اونو ول کن ارزششو نداره

نگران نباشید نت میام ولی سعی میکنم کمتر بیام

وای یه عالمه حرف داشتم ولی حوصله ندارم بگم چون به کلی حالم گرفته شده بابت فردا

وصیت نامه

بابا بچه ها اشک منو درنیارید دیگه....اینقدر تعریف نکنید ازم بخدا دارم اب میشم...

اقا محسن بی معرفت باهات شوخی کردم چرا اینقدر زود قهر میکنی؟؟؟

مهرنوش جان جواب سوالتو گرفتی عزیزم؟؟؟

سهیل دیگه خیلی بی معرفتی دلیلشم دوست ندارم بهت بگم

نرمین جون کل ماجرا همون بود که گفتم

سعیده جان چرا وبت خرابه نمیشه نظر گذاشت؟اگه نتونستم رمزو بهت بدم برو از اقا محسن بگیر وبش تو همون لینکا هست

راستی زهرا جون فکر کنم رمزو به تو ندادم خواستی برو از مهرنوش بگیر

میگم این وصیت نامم بود حالا مفصلشو شب میام میگم

اهان راستی اگه از اون دوستای صمیمیم کسی هست که رمزو نداره بیاد بهم بگه که بهش بدم اخه شاید یادم رفته باشه به بعضی از دوستام رمز بدم

...
ادامه نوشته

میخوام یه پست رمزدار بذارم واسه بعضی از بچه های وب چیزایی بگم که نمیدونن و وقتی میفهمن1000جور انگ بهم میچسبونن میام وباتون رمزو میگم

الهام جون واسه چی شغل بابای منو میخوای؟میخوای بری مغازش کلک؟خب خودت حدس بزن چکارس